![]()
كيم چانگ گيوم (برادر جانگ هوا)بعنوان فرمانده موجينجو در جلسه اي با بازرگانان يانگزو درباره تجارت با آنها صحبت ميكند.بانو جمي در ادامه حرفهاي او به گونگ بوك اشاره ميكند كه چطور چنين فرد بي ارزشي در جلسه حضور دارد اما ارباب جو ميگويد كه او مسئول حمل ونقلهاي تجارتي يانگزو ميباشد وهمه چيز زير نظر اوست.بانو جمي در ادامه درباره تجارت ابريشم وسود زيادي كه ميتواند به بازرگانان يانگزو برسد صحبت ميكند و قرار بر اين ميشود بازرگاني كه كمترين مبلغ را اعلام كند برنده اين تجارت شود.
![]()
در صحبتي كه بين ارباب سول چاريونگ و گونگ بوك ميشود به اين موضوع اشاره ميشود كه اين تجارت ابريشم با خانواده شاه نيست بلكه تجارت با بانو جمي ميباشد و او با خريد با قيمت ارزان ابريشم آنرا با سود زياد ميفروشد ارباب سول اشاره ميكند كه او قصد ندارد در مزايده شركت كند اما گونگ بوك ميگويد كه آنها بايد شركت كنند واشاره ميكند كه براي گسترش تجارت واهداف بزرگشان اين فرصت خوبي براي راه يافتن به شيلا ميباشد سپس اشاره ميكند كه او قصد دارد از طريق دريا شيلا ژاپن و چين را به هم متصل كند (هدف اصلي مجموعه امپراطور دريا و گونگ بوك )
![]()
قيمتهاي كم بازرگانان براي تجارت ابريشم گونگ بوك را به فكر فرو ميبرد.از طرفي بانو جمي به افسر محافظانش ميگويد كه تمام بازرگاناني كه قصد تجارت با او را دارند را جمع كند زيرا تصميم دارد گروه تجاري جديدي در يانگزو ايجاد كند اما گونگ بوك با نقشه اي سريعا تمام ابريشم تجار يانگزو را با قيمت ده سكه ميخرد وبا اينكار باعث اتحاد دوباره بازرگانان يانگزو ميشود.
![]()
در روز مزايده هيچ رييسي در آن شركت نميكند كه باعث تعجب بانو جمي ميشود اما گونگ بوك سر ميرسد وپيشنهادشان را كه دوازده سكه ميباشد ارائه ميدهد آنها نيز چون مجبور به خريد سريع ميباشند سرانجام قبول ميكنند وبه اين شكل بازهم گونگ بوك بانو جمي را شكست ميدهد ارباب سول به گونگ بوك دستور ميدهد گروه تجاري براي تجارت بين شيلا وژاپن ايجاد كند.
![]()
گونگ بوك براي شروع اينكار كشتي سازها و ملواناني كه از چانگ هي آمده اند را به تعمير كشتي ها و ياد گرفتن راههاي دريايي ميگمارد سپس به ارباب سول ميگويد كه براي شروع تجارت بايد راه دريايي و پايگاهي داشته باشند وبه اين منظور جزيره چانگ هي كه زادگاهش ميباشد را پيشنهاد ميدهد كه ارباب سول ميپذيرد.از طرفي گروه تجاري بانو جمي در دريا مورد حملات متعدد دزدان دريايي واقع ميشود اما با دستگير شدن جانگ دال بانو جمي متوجه ميشود ارباب لي دزد دريايي شده و همينك در جزيره سوجوك ميباشد.
![]()
بانو جمي تصميم ميگيرد از ارباب لي براي منافعش استفاده كند وبه اين منظور توسط جانگ دال نامه اي براي او ميفرستد.ارباب لي مخفيانه به ملاقات او ميرود در اين ملاقات بانو جمي از يوم مون ميپرسد و وقتي ارباب لي اشاره ميكند كه او شمشير تيزي در قلبش نگه داشته است ميگويد كه او بايد اين شمشير را عليه گونگ بوك به كار ببرد.در يانگزو گونگ بوك از يون ميخواهد كه با او به چانگ هي بيايد اما در همين لحظه خبر ميرسد كه يك گروه تجاري شيلايي مورد حمله دزدان دريايي قرار گرفته و وقتي آنها به ملاقات ناخداي آن كه زنده برگشته ميروند متوجه ميشنود رييس يو از گروه بازرگاني ارباب سول ميباشد .
![]()
بانو جمي به جزيره سوجوك كه مخفيگاه ارباب لي ميباشد ميرود.در اين ملاقات ارباب لي از اهدافش ميگويد و اشاره ميكند كه بانو جمي و نيروهايش با او متحد شوند بانو جمي نيز بعد از مدتي موافقت ميكند امادر يانگزو گونگ بوك با تصميمي دليرانه ميخواهد كه به شيلا برود و دزدان دريايي را شكست دهد زيرا براي رسيدن به اهدافش آنها مانع بزرگي خواهند بود.رييس موچانگ هم ميگويد كه از اينكه وقتش را با مشروب بگذراند خسته شده و با او به شيلا ميرود.
![]()
ارباب سول با خواسته گونگ بوك موافقت ميكند.آنها تصميم داشتند قبل از رفتن يون را هم با خود ببرند اما او براي ماموريتي اعزام شده بود به همين دليل گونگ بوك ورييس موچانگ با افسران امنيتي عازم شيلا ميشوند.در راه سفر گونگ بوك به ياد گذشته هاي تلخ و از دست دادن پدر ومادرش ميافتد.سرانجام آنها به موجينجو ميرسند در حال رفتن ناگهان جانگ هوا از مسير آنها رد ميشود اما گونگ بوك او را نميبيند آنها براي روزهاي سخت آينده ميتازند.....
امیدوارم خوشتون بیادددد///نظر یادتان نرود
دوستان سلام در اين روزهاي سرد وبرفي كه سرتاسر كشور جامه سفيد پوشيده آرزو ميكنم خانه دلتان گرم باشد و عزيزان دانشجو و دانش آموز كه اين روزها امتحانات خودشان را پشت سر ميگذارند با موفقيت و سربلندي از آن بيرون بيايند.با آرزوي لحظاتي شاد خلاصه قسمت بيست وپنجم امپراطور دريا را تقديمتان ميكنم.
![]()
يوم مون دستان جانگ هوا را ميگيرد واز آنجا فرار ميكنند اما گونگ بوك دستور ميدهد يك تيم تعقيب تشكيل شود واز آنجا كه حدس ميزند او به بندر يوسان خواهد رفت به آن سمت ميتازند يوم مون با گروهي درگير ميشود كه اين باعث ميشود زخمي شود بعد از بستن زخمش با جانگ هوا صحبت ميكند واين باعث ميشود جانگ هوا تنها بطرف يوسان برود .يوم مون در جايي كمين ميكند ودر حاليكه قصد دارد با خنجر گونگ بوك را بزند اين خنجر به يون كه متوجه او شده بود برخورد ميكند آنها با هم درگير ميشونديوم مون كه ديد نميتواند در مقابل گونگ بوك مقاومت كند سوار بر اسبش فرار ميكند.
![]()
در اين ميان جانگ هوا كه با بياد افتادن حرفهاي يوم مون در حال بازگشت پيش آنهاست توسط راهزناني محاصره ميشود يوم مون در حال فرار بر روي تپه اي بلند ميرسد و خود را در محاصره آنها ميبيند با اسبش به داخل دريا ميپرد راهزنان در حال بردن جانگ هوا هستند كه متوجه گروه گونگ بوك ميشوند وجايي مخفي ميشوند.آنها جلوي دهان جانگ هوا را ميگيرند تا او نتواند صدايشان كند در بندر يوسان جانگ دال يوم مون را در كه درحال بيهوش شدن است پيدا ميكنند در اردوگاه گونگ بوك سخت در فكر ميباشد.
![]()
گونگ بوك در صحبتي با ارباب سول ميگويد كه او قصد ندارد به حكومت تانگ خدمت كند ودوست دارد تاجر موفقي شود و از ارباب سول ميخواهد كه به او كمك كند.ارباب سول نيز ميپذيرد.دوسال از اين ماجرا ميگذرد و در اين دوسال گونگ بوك هيچ خبري از جانگ هوا ندارد.در اين ميان يون برخلاف گونگ بوك به خدمتش به حكومت تانگ ادامه ميدهد.گونگ بوك براي تجارتي به ژاپن رفته بود اما با گذشت مدت مورد نظر هنوز به يانگزو برنگشته بود واين باعث نگراني ارباب سول وارباب جو كه در صورت نيامدن گونگ بوك آبجوسازيش را از دست ميداد شده بود.
![]()
اما در موجينجو برادر چانگ هوا بعنوان فرماندار جديد آن منصوب ميشود كه اين بخاطر تلاشهاي دوساله بانو جمي در اين زمينه بود او به بانو جمي اطمينان ميدهد كه در خدمت او خواهد بود گونگ بوك و گروهش سرانجام از سفر ژاپن با سود زيادي برميگردند .بعد از مدتي از جانب ارباب هووانگ درخواستي براي ازدواج پسرش با چاريونگ ميرسد اما چاريونگ ميگويد كه كس ديگه اي را در نظر دارد و ارباب سول ميفهمد اين شخص گونگ بوك ميباشد و در صحبتي با او ميگويد كه چاريونگ درخواست را رد كرده و او حدس ميزند چاريونگ گونگ بوك را دوست دارد.
![]()
گونگ بوك به فكر فرو ميرود وسرانجام شب هنگام به ديدارش ميرود وبه او ميگويد كه نبايد او را در قلبش نگه دارد و بايد با كسي باشد كه فقط او را دوست داشته باشد چاريونگ هم ميگويد كه ميداند او جانگ هوا را دوست دارد اما تا وقتي كه او در قلبش جايي براي او داشته باشد صبر ميكند.روز بعد در حاليكه گونگ بوك وارباب سول منتظر گروهي از موجينجو هستند با ناباوري بانو جمي را ميبينند كه همراه با برادر جانگ هوا كه فرمانده جديد موجينجو ميباشد وارد ميشوند....
دوست مزرعه سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو می کنی
توي دنيا دو تا نابينا ميشناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم
براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت " . دالايي لاما
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است- دكتر علي شريعتي
زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ، سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات مارا همراهی می کند واما ما... چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار هستیم غافل از اینکه انتظار هیچ گاه ما را تنها رها نخواهد کرد زیرا... پایان هر انتظار آغاز انتظاری دیگر است
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر ان روز که در خاک شود منزل من
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل مندل من داند و من دانم و اندر دل من
هرچی عشقه با نگینش/هرچی خوبه بهترینش/آسمونم با زمینش/همشون فدای تو
دل من نرمترازجنس حریر/دلم از جنس بلور/گرتو راقصد شکستن باشد
/سنگ بی انصافی است/ یک تلنگر کافی است
دردنیاخواستار3چیزباش:ستاره به مدت یک شب/گل به مدت یک روز/رفاقت به مدت یک عمر
گلی چیدم فرستادم برایت/غضب کردی فکندی زیرپایت/اگراین گل ندارد قابل تو/تو از گل بهتری جانم فدایت!